وقتی دستها سخن میگویند و نگاهها میشنوند
انعکاس ایلام، فریبا میرزایی؛ صبح که شهر آرامآرام بیدار میشود، صدای رفتوآمد مردم، باز شدن مغازهها و عبور خودروها برای بسیاری بخشی عادی از زندگی است؛ اما برای یک فرد ناشنوا، آغاز روز بیشتر از آنکه با صدا تعریف شود، با تصویر، حرکت، نور، پیامهای نوشتاری و زبان اشاره معنا پیدا میکند.
همین تفاوت ساده، گاهی فاصله بزرگی میان فرد ناشنوا و جامعه ایجاد میکند؛ فاصلهای که نه از ناتوانی فرد، بلکه از نبود امکانات ارتباطی و دسترسپذیری شکل میگیرد.
ناشنوایی بخشی از تنوع انسانی است و افراد ناشنوا، مانند دیگر شهروندان، ظرفیتهای فراوانی برای یادگیری، کار، خلاقیت و مشارکت اجتماعی دارند. آنچه گاه زندگی آنان را دشوار میکند، بیش از خود ناشنوایی، موانعی است که جامعه در مسیر ارتباط و دسترسی ایجاد کرده است. روز جهانی ناشنوایان فرصتی برای توجه دوباره به این موانع و ضرورت ساختن جامعهای فراگیرتر است.
روز جهانی ناشنوایان، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی بخشی از حقوق اجتماعی شهروندانی که مانند دیگران، حق آموزش، اشتغال، مشارکت اجتماعی، دسترسی به خدمات عمومی و حضور فعال در جامعه را دارند.
مسئله اصلی، بنابراین، تنها «شنیدن» نیست؛ مسئله، امکان ارتباط و مشارکت برابر است.
زبان اشاره؛ پلی میان دو جهان
زبان اشاره برای بسیاری از افراد ناشنوا، مهمترین ابزار ارتباطی است و آشنایی خانواده، مدرسه و جامعه با این زبان میتواند بسیاری از موانع روزمره را کاهش دهد.
در سالهای نخست زندگی، دسترسی به آموزش و ارتباط مناسب اهمیت ویژهای دارد. کودک ناشنوا اگر از آموزش و محیط ارتباطی مناسب برخوردار باشد، میتواند تواناییهای خود را در زمینههای مختلف پرورش دهد؛ اما تأخیر در شناسایی، مداخلات توانبخشی یا فراهمنشدن محیط ارتباطی مناسب ممکن است مسیر آموزش و اجتماعیشدن او را دشوارتر کند.
از این منظر، حمایت از ناشنوایان نباید صرفاً به ارائه خدمات درمانی یا توانبخشی محدود شود، بلکه باید آموزش، فرهنگسازی، اشتغال و مناسبسازی محیطهای عمومی را نیز دربر بگیرد.

شهر وقتی برای همه طراحی شده باشد
یک فرد ناشنوا هنگام مراجعه به بیمارستان، اداره، مدرسه، بانک یا دیگر مراکز عمومی ممکن است با مسئلهای مواجه شود که برای بسیاری از شهروندان دیده نمیشود: چگونه باید اطلاعات را دریافت کند یا خواسته خود را بهدرستی منتقل کند؟
نبود مترجم زبان اشاره، اطلاعرسانی صوتی بدون جایگزین بصری، سامانههایی که تنها بر تماس تلفنی متکی هستند و ناآشنایی کارکنان با شیوه ارتباط با افراد ناشنوا، نمونههایی از موانعی است که میتواند استقلال اجتماعی این افراد را کاهش دهد.
دسترسپذیری باید از مرحله طراحی خدمات عمومی مورد توجه قرار گیرد، نه اینکه پس از ایجاد مشکل به فکر اصلاح آن باشیم. نمایشگرهای اطلاعرسان، پیامهای متنی، زیرنویس، خدمات ترجمه زبان اشاره و آموزش کارکنان میتواند بخشی از این مسیر باشد.
از مدرسه تا بازار کار؛ چالشهایی که ادامه دارند
آموزش، یکی از مهمترین حلقههای زنجیره توانمندسازی ناشنوایان است. کیفیت آموزش و دسترسی به ابزارهای کمکآموزشی میتواند نقش تعیینکنندهای در آینده تحصیلی و شغلی آنان داشته باشد.
پس از آموزش نیز بازار کار قرار دارد؛ جایی که مهارت فرد باید بیش از محدودیت ارتباطی او دیده شود. ایجاد فرصتهای شغلی متناسب با توانمندی افراد ناشنوا، حمایت از کارآفرینی، توسعه آموزشهای مهارتی و کاهش نگاههای کلیشهای میتواند زمینه حضور بیشتر این افراد در اقتصاد و جامعه را فراهم کند.
در واقع، اشتغال تنها به معنای درآمد نیست؛ اشتغال برای بسیاری از افراد، بخشی از هویت اجتماعی، استقلال فردی و احساس مشارکت در جامعه است.

خانواده؛ نخستین مدرسه ارتباط
در این میان، خانواده نقشی اساسی دارد. پذیرش کودک ناشنوا، یادگیری شیوه ارتباط با او و فراهمکردن محیطی امن برای رشد، میتواند مسیر زندگی او را تغییر دهد.
خانواده نباید ناشنوایی را به انزوای فرد تعبیر کند. کودک باید از همان ابتدا فرصت تجربهکردن، بازی، آموزش، برقراری ارتباط و حضور در جمع را داشته باشد.
جامعه نیز باید نگاه خود را از «ترحم» به «توانمندسازی» تغییر دهد؛ چرا که افراد ناشنوا بیش از آنکه نیازمند دلسوزی باشند، به فرصت برابر نیاز دارند.
پایان یک مناسبت، آغاز یک مطالبه
روز جهانی ناشنوایان در نهایت به یک پیام روشن میرسد: مشارکت اجتماعی زمانی واقعی است که هیچ شهروندی به دلیل شیوه ارتباطش از جامعه کنار گذاشته نشود.
شهر دسترسپذیر، مدرسه فراگیر، محیط کار مناسب، خدمات عمومی قابل استفاده و جامعهای آشنا با زبان اشاره، مجموعهای از امتیازات ویژه برای ناشنوایان نیست؛ بلکه بخشی از مفهوم شهروندی برابر است.
در چنین نگاهی، سکوت دیگر نشانه نبودن صدا نیست؛ زبانی است که جامعه باید آن را یاد بگیرد.
اگر قرار باشد روز جهانی ناشنوایان تنها یک مناسبت در تقویم نباشد، باید از تبریک فراتر رفت و به تغییر نگاه و عمل رسید؛ از آموزش زبان اشاره در خانواده و جامعه تا مناسبسازی خدمات عمومی و فراهمکردن فرصتهای برابر آموزشی و شغلی. جامعهای که برای شنیدن صدای ناشنوایان، زبان اشاره را یاد میگیرد، در حقیقت گامی برای انسانیتر شدن همه شهروندان خود برداشته است.
بدون نظر! اولین نفر باشید